محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

473

اكسير اعظم ( فارسى )

شديد ظاهر شود بعد از آن لزوم شرب سكنجبين و شورباى ماكيان كنند پس اگر در مزاج او حدت شود لزوم ماء الشعير به سكنجبين نمايند حتى كه از ابتداى مرض چهل روز بر اين تدبير بگيرند و بعده از اين حب سه شربت در مدت پانزده روز بخورانند . نسخه آن خربق سياه در سركه تر كرده يك و نيم دانگ افسنتين رومى مصطكى غاريقون سقمونياى مشوى هر يك دو دانگ سنبل الطيب يك دانگ چوب روح ايارج فيقرا هر يك نيم درم همه را سائيده به آب برگ بادرنجبويه سرشته حبها سازند و در سايه خشك كنند شربتى دو درم و ثلث و از طعام بر شورباى لحوم افاعى اقتصار ورزند . نسخه آن بگيرند افعى جوان و سر و دم او يك بارگى قطع نمايند به اين طور كه دو مسمار بر چوب املس شبيه به چوبهءى كه بر آن اموال وزن مىكنند غرز نمايند بعده افعى را بر پشت او بخوابانند و گردن او را از يك مسمار و دم او را از مسمار ديگر بندند بعد از آن دو مرد بنشينند كه كارد آنها بر شكم او باشد بعده كارد بجاى سه انگشت از سر او و سه از دم او بنهند و دفعة به كارد قطع كنند بعده وسط او بگيرند و آنچه در شكم او باشد خارج نمايند بعد از آن افعى را بشويند و هركدام از افعى كه از آن خون سيلان نكند البته استعمال او نكنند و احتياط نمايند از امر افعى كه صلالات او كل نباشد بعده با شبت و نخود بپزند تا آن‌كه لحم او مهرا گردد پس لحم خالص او بگيرند و در هاون بكوبند تا باريك و نرم گردد و آن را در آن شوربا آميزند پس هرگاه مريض منتفخ شود و عقل او زائل گردد و اعضاى او متقرح شود بىشك صحت يابد و گاهى بعد فصد و استفراغ اندك ترياق مىخورانند . و از اين سفوف نسخه آن زراوند مدحرج فلفل سفيد زنجبيل هر واحد يك درم وج دو درم حرمل يك و نيم درم طرشقوق خشك هليلهء سياه ماميران چينى هر واحد پنج درم فطراساليون هو فاريقون سعد سفيد صعتر فارسى زوفاى خشك هوم المجوس بيخ سوسن هر واحد سه درم همه را سائيده بر آن مثل ربع مجموع قرص افعى سوده و مثل همه نبات سفيد انداخته هر روز از آن بر نهار دو درم بخورند و واجب است كه در اين مرض چيزى از لحوم افاعى نخورند مگر بعد فصد و استفراغ و تسكين مزاج . و اگر از تناول لحوم افاعى عطش ظاهر شود از آن چيزى نبايد خورد و از اشياى كه در علاج اين مرض استعمال كرده مىشود اين است كه بگيرند ترياق كبير يك مثقال و در شراب كهنه بگدازند بعده مريض در حمام داخل شود تا خوب عرق كند بعده از حمام بيرون آمده بر بدن خود اين ترياق بمالد و اين از نافع‌ترين اشيا است تا وقتى كه مرض مستحكم نگردد . و اما هرگاه مستحكم شود حس اعضا برود استحاله و صحت قبول نكند و از چيزى كه استفراغ اين مريض بدان كنند و اثر نيك نمايد بلكه جائز بود كه گويند آن شفا يابد نقل كردم او را به سبب حسن تاثير او و معروف بمختارساس است و اهل شام و مصر آن را استعمال مىكنند . نسخه آن بگيرند پياز عنصل بريان بيست درم بيخ سوسن آسمانجونى هفت درم هليلهء سياه بيست درم افسنتين افتيمون ريوند چينى هر يك پنج درم بسفائج پوست بيخ كبر هر يك ده درم حشيش غافث و اسقولوقندريون هر واحد سه درم همه را در آب به قدر مناسب يك شبانه روز بخيسانند بعده بطور مطبوخ پخته به قدر يك صد و بيست درم از آن صاف كنند بعده در آن اين معجون بمالند شحم حنظل زرد رسيده نيم درم لاجورد مغسول دو دانگ غاريقون يك درم نمك نفطى يك و نيم دانگ خربق سياه يك دانگ سائيده به عسل سرشته در مطبوخ ماليده بعد پرهيز اين دوا بنوشند كه تاثير او در اين مرض بسيار نيك است و گاهى آن مريض را اين دوا مىنوشانند و امر بپرهيز پانزده روز مىكنند و غذاى او در آن نخوداب نخود سياه بود كه با آن لحم حملان پخته باشند و هر روز يك بار در حمام داخل كنند پس هرگاه پانزده روز شود اين دوا بخورانند . نسخه آن هليلهء سياه مويز منقى هر يك بيست درم افتيمون افسنتين هر واحد هفت درم بجوشانند تا مهرا گردد پس افشرده از آب او يك قدح صاف كنند و دو مثقال لوغاذيا و نيم مثقال دواء المسك وقت باقى ماندن سوم حصه از شب بخورند . و چون صبح شود مطبوخ مذكور بنوشند اين نيز از مختار چيزى است كه مجذوم بنوشد و لازم است كه دائم بحقنهاى لينه حقنه كنند و بر بدن لحوم افاعى مطبوخ مدقوق به شراب حوضى سرشته طلا نمايند و در حمام هر روز يك مرتبه داخل شوند كه به اين طريق صحت يابند . و يسار ذكر كرده كه من در مجذومان امتحان كرده‌ام كه هر كرا رگى در اسفل او بشكافت و بر آن اسهال خون افراط نمود و يا رعاف بسيار آمد و يا خون از بيخ دندان او گشاد بلاشك آن صحت يافت . و اما نوع ديگر از جذام كه از احتراق صفرا حادث شود علاجش فصد از اكثر عروق است مع استعمال قوانين فصد و استفراغ بدن او به مطبوخ افتيمون بدفعات و سائر آنچه مذكور شد و حفظ مزاج او كنند تا حدت بسيار نپذيرد و از هواى يابس و بلد حار يابس به سوى بلد حار رطب كه بسيار آب داشته باشد نقل كنند و آب چشمهء كبريتى بنوشند و دائم اندر آن نشينند و در اين نوع لحوم افاعى ترياق كبير استعمال نكنند بلكه لازم است كه لزوم شرب سكنجين معمول به سركه عنصل نمايند كه اين اوفق اشيا براى ايشان است و بعد فصد و استفراغ زلو بر اعضاى قريب از مواضع عفنه بچسپانند پس اگر بعد افتادن زلو بميرد دلالت كند بر كثرت فساد خلط و بر آن‌كه جميع اخلاط او بسيار فاسد شده . و اگر بعد سقوط او زنده ماند دلالت بر قرب عافيت نمايد و اين نوع جذام كمتر حادث شود الا با حميات شديد صعب پس در اوقات براى تعديل مزاج ماء الشعير به سكنجبين بنوشند و زيرباجات چوزهء مرغ و شورباى ماكيان